خاطرات عبرت آموززندگی مریم

دوستان عزیزم این وبلاگم توفهرست موضوعی بلوگفادرج نمیشه فکرمیکنم

یه جورایی توتحریم به سرمیبرم احتمال فیلترشدنش هست اگه این وبلاگم

فیلترشدادرس وبلاگ جدیدم درصورت فیلترشدن این وبلاگ

www.maryamgham3.blogfa.com

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 18:47 ] [ مریم ]

[ ]

دوستای گلم دوباره اول مهرشده ودوباره شوروهیاهوتوخیابونها دیده میشه باشروع اول مهرماه من

یادخاطره ای ناخوشایندکه پارسال درمدرسه اتفاق افتادودررابطه باموضوع وبلاگ وداستان زندگی

خودم هست واستون بازگوکنم ماجرایی که خودم شاهدماجرابودم شایددرس عبرتی برای دختران

عزیزمون باشد توادامه مطلب میذارم بدون رمز


ادامه مطلب

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 12:28 ] [ مریم ]

[ ]

زنی که زیبایی اندیشه پیداکرده باشد


زیبایی ظاهرش رو به نمایش نمیگذارد

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 11:41 ] [ مریم ]

[ ]

دوستای گلم منم ولادت حضرت معصومه وروزدختربه

تمام دخترای گل وبلاگم تبریک میگم ممنونم ازکسایی

که اومدن اینجا این روزقشنگ بهم تبریک گفتن  

وسپاسگزارشونم 

دست قشنگ روبزنیم به افتخارخودمون هوراهورا

اینم کیک ولادت حضرت معصومه دوطبقه خریدم که به همه برسه

ني ني شكلكhttp://www.sheitonak.com/wp-content/uploads/2011/11/s.gifني ني شكلكني ني شكلكhttp://www.sheitonak.com/wp-content/uploads/2011/11/s.gif

[ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ] [ 13:42 ] [ مریم ]

[ ]

آخ جون آخ جون


دوستای گلم این نظراقادامادوعروس خانم میذارم که منم ازازدواجشون

فوق العاده خوشحال شدم


سلام مریم جون منم یه شیرینی به همتون باید بدم با شام موافقی خواستم بیام


هتل ارامیس مشهد رزرو میکنم همه مهمون من قبوله ولی باید برم مالزیو برگردم قبوله

من ازاین دوست عزیزم سپاسگزارم وهمیشه واسشون ارزوی خوشبختی وعاقبت به

خیری دارم امیدوارم سفرخوبی پیش روداشته باشن دوست عزیزم شماالان دغدغه

سفرداریدانشالله که برگشتین  بادوستای گلم  تصمیم میگیریم اخه من تنهانیستم کلی

دوست دارم 

ایندفعه خوشحالم حضورمیلادالزامی نیستني ني شكلك



[ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 ] [ 13:15 ] [ مریم ]

[ ]

شام بی شام


بچه ها اقامیلادموافقت نکرده حالاحالامشهدبیادجودانشگاه گرفتتش گفته

تاپایان ترم نمیتونم بیام بیخیال شام بشید

ماهم به خاطراقامیلادازشام مفتی  افتادیم

ازخیرشیرینی گذشتیم ازاین به بعدهرکی التماس دعاگفت صلواتی

واسش دعامیکنیم شیرینیم دیگه ازکسی نمیخوایم  اینطوری بهتره




[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 21:31 ] [ مریم ]

[ ]

ایول ایول بچه هانظراقاهادی رومیذارم



آقا میلاد خیالت راحت


خودم هستم

گفتم که شیرینی قبولیت گردن من

دوستان یه زمانی رو معین کنید هر کسی تونست بیاد مشهد من

به همگی شام میدم .

اینو بگم که زیر ده نفر قبول نیست

هر وقت بیشتر از ده نفر شدین خبرم کنید .

حضور خود آقا میلاد الزامی است .

من که خودم میتونم بیام مشهددوستایی که میتونن بیاین مشهد

اینجااسامیشون بگن ببینیم چندنفرمیشن تاازاقاهادی شام بگیریم

خداکنه

بالای ده نفرباشید میلادم که حتمابایدبیاد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداخ جووووووون

زوداسامیتون بگید

(اگرتعدادزیرده نفرباشه اقاهادی به نیابت ازهمه میره حرم امام

رضاواسمون دعامیکنه )

[ جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ] [ 12:9 ] [ مریم ]

[ ]

بچه هاامروزدوباره تووبلاگمون جشن داریم اخ جون

 اقامیلادرشته پرستاری قبول شده همون رشته ای که دلش میخواست

قبول شه  واسش دعاکردیم  قبول بشه منم خیلی خوشحالم بهش تبریک

میگم خدامیبینه من حالم خوب نبودازچپ وراست خبرخوشحال کننده

میفرسته  قراره اقامیلاده همه روشیرینی بده قبلش به من قول

دادحالانظربدیدچطوری بهمون شیرینی بده

[ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ] [ 16:25 ] [ مریم ]

[ ]

دوستای عزیزم من یه مطلب خوندم واقعاناراحت شدم

توادامه مطلب میذارم روحیم بهترشده خیلی

زودسرگذشتم دوباره شروع میکنم بهتون خبرمیدم


ادامه مطلب

[ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ] [ 11:54 ] [ مریم ]

[ ]

من یک دختر ایرانیم

بدان حوای کسی نمیشوم که به هوای دیگری برود

تنهاییم را باکسی قسمت نمیکنم که روزی تنهایم بگذارد

روح خداست که در من دمیده شده و احساس نام گرفته

ارزان نمیفروشمش...دستهایم...بالین کودک فردایم خواهد شد

بی حرمتش نمیکنم و به هر کس نمیسپارمش...

[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 20:27 ] [ مریم ]

[ ]

دوستان عزیزم اون عزیزانی که تووبلاگ دیگه که مشکل عزیزان


بازگومیکردم میومدن یادتونه یه اقاپسری مشکلشوبیان


کردوبیشترشمانظرگذاشتیدباید دختره روتنهانذاره وباهاش ازدواج کنه


ودربرابرش مسیوله یادتون اومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چندروزدیگه باهمون دختره ازدواج میکنه من که حالم حسابی گرفته بود


باشنیدن این خبرکلی ذوق کردم وخوشحال شدم ا لبته منم


توعروسیشون دعوتم خیلی دلم میخواست میتونستم برم ولی مسافت


طولانیه فقط ازهمین جابهشون تبریک میگم امیدوارم خوشبخت بشن


دوستایی که ازماجراباخبرن میدونم باشنیدن خبر خیلی خوشحال شدیددلم نیومد


خودم تنهاخوشحال باشم اخه شماهم بانظراتت قشنگتون کمکش کرده بودید

[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 12:21 ] [ مریم ]

[ ]

سلام دوستان عزیزم ممنون که همراهمیدداستان امیدوعلیرضاتموم

شدداستانی که حول دوستی دختروپسرمیچرخیدبااینکه میدونستم خیلی

ازاین ماجراهاتوخیلی جاهاشنیده باشیدولی من وظیفه خودم دونستم که

یه اگاهی مجددبه دوستان بدم توی این ماجرامن خودم

مقصرصددرصدمیدونم چون انسان خودش واسه سرنوشتش تصمیم

میگیره وهیچ کس اونومجبوربه اون کارنمیکنه  ولی اون چیزی که من خودم

ازدوستی های پسرودخترنمیدونستم دلم میخواست این اگاهی روبه بقیه

بدم نمیدونم شایدمن خیلی مثبت بودم ولی من واقعاازدوستی

دختروپسراین دیدوداشتم که باهم دردودل میکنن وگاهی بیرونم میرن

اصلانمیدونستم یکی ازاهداف اصلی پسرهاواسه دوستی بادخترهاهمین

رابطه ......است من دلم میخواست اشتباهاتی که تواین راه مرتکب شدم

وبه دیگران گوشزدکنم تامباداخطای من دوباره انجام بدن اولین اشتباه من

این بودکه وقتی ارش ازدواج کردخودموباختم ازخداحسابی دلگیرشدم

سرلجبازی باخداروبرداشتم  بعدش رابطم باعلیرضا وبعدامید

بر اثر یک اشتباه، مسیر زندگیم تغییر کرد. یک تماس و آغاز رابطه ای بدون شناخت با سرانجامی مبهم و غیرقابل پیش بینی.

 

نوشتن این

خاطرات واسه خودم خیلی سخت بودخاطراتی که باکلی گریه فراموشش

کردم وگاهی روزهابانوشتن ویاداوری دوبارش خیلی اشک میریختم

مخصوصاداستان امیدواسه همین گاهی روزهاواقعانمیتونسم مطلب

جدیدبذارم ازهمتون عذرمیخوام اگه خیلی منتظرشدیدولی تواین

مدتی دوستانی بودن که بهشون کمک شده بودمن خیلی

احساس خوشحالی میکردم نوشتن داستان امیددوباره روحم

خیلی خسته کردبه طوریکه الان درشرایط مساعدی نیستم که

بخوام ادامشوبنویشم ادامه داستان موضوع فرق میکنه ویک راه

حلالی بودکه انتخاب کردم البته اون راه مشکلات خودشوداشت

که درادامه براتون بازگومیکنم تامدتی داستان نمینویسم چون

دوباره بایاداوری گذشته افسرده شدم  تایه مدت دوباره حالم

بهبودپیداکنه البته میام تونت نظرتون تاییدمیکنم اگه مشکلی

داشتیدمثل قبل پاسخگوهستم وگاهی شایددلنوشته های

خودموبذارم هرموقع شرایط ادامه داستان داشتم بهتون خبرمیدم

ودرحدامکان به لینکهام خبرمیدم بازم ممنون که همراهم

بودیدوازتون عذرمیخوام اگه بابه موفع تاییدنکردن نظرات یاپاسخگو

نادرست باعث رنجش شماعزیزان شدم

[ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 ] [ 11:44 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت پنجاه وهشتم


ادامه مطلب

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 14:0 ] [ مریم ]

[ ]

فضای مجازی خیلی جذاب، ترسناک و مبهمه دقیقاً مثل جنگلی

می مونه

 که هم سبزه و جذاب و هم باید بترسیم که نکنه پای مون رو از لا به لای

 برگ ها جانوری نگزه یا ماری بزنه.

هر بیشه گمان مبرکه خالی است

شاید که پلنگ خفته باشد




این یک پیش زمینه ازسری سوم داستانم البته هنوزداستان امیدتموم



نشده ولی قسمتهای پایانیشه






[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ 23:3 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت پنجاه هفتم

[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ 12:20 ] [ مریم ]

[ ]

خداوندا
باشد که بیشتر تسلی دهم ، تا تسلی یابم

در پی فهمیدن باشم ، تا فهمیده شدن

در پی دوست داشتن باشم ، تا دوست داشته شدن

زیرا با عطا کردن است که می گیریم

با فراموشی خویشتن است که خویشتن را می یابیم

با بخشیدن است که بخشوده می شویم

وبا مردن است که زنده می شویم


معشوق من چنان لطیف است،

که خود را به بودن نیالوده است،

که اگر جامه وجود بر تن میکرد،

نه معشوق من بود.


[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 22:31 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت پنجاه ششم
قسمت پنجاه وششم



ادامه مطلب

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 11:35 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت پنجاه وپنجم
قسمت پنجاه وپنجم


ادامه مطلب

[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 11:56 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت پنجاه وچهارم

[ شنبه یازدهم شهریور 1391 ] [ 12:25 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت پنجاه وسوم
قسمت پنجاه وسوم


ادامه مطلب

[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 10:42 ] [ مریم ]

[ ]

خداوندا؛خط و نشان دوزخت را

برایم نکش،جهنم تر از نبودنت،

جایی را سراغ ندارم.!!!

[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 23:44 ] [ مریم ]

[ ]

خدایا ....

خواستم بگویم تنهایم ؛

اما نگاه خندانت ، مرا شرمگین کرد ...

چه کسی بهتر از تــو ... !!!

[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 23:42 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت پنجاه دوم
قسمت پنجاه دوم 

این قسمت میخواستم رمزشوعوض کنم وفقط به خانمهابدم ولی واسم سخت

بودچون تادیروزنزدیک دویست نفررمزدادم وبازدوباره خیلی دردسرمیشداین قسمتم همون

رمزقبلیه


ادامه مطلب

[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 14:7 ] [ مریم ]

[ ]

اسماً من زن هستم و تو مـــــــــرد!!!

 

امـا نگـران نباش به کسي نخواهم گفت که

 

در پس مشـکلات و دردهايي که تو برايم ساختي و تحمل کردم...

 

در پس نامــردي و نامهــرباني که ديدم و دم نزدم

 

در پس بي معــرفتي هايي که ديدم و معرفت به خرج دادم ...

 

من " مــَـــــــــرد " تـر بودم !!

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 21:12 ] [ مریم ]

[ ]

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 17:33 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت پنجاه ویکم


دوستان عزیزم واسه تمام کسایی که تقاضای رمزکردم فرستادم غیرازسه تاازدوستان که ایمیل داده بودن  که

واسشون هرموقع ایمیلم بازشه میفرستم اگه کسی درخواست رمزکرده اشتباهی شده بهش ندادم دوباره

نظربذاره تارمزم بدم چندتاازدوستان نه ایمیل نه وبلاگ دارن من تنهاراه حلی که به ذهنم میرسه یه ایمیل

واسه خودشون بازکنن


ادامه مطلب

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 14:48 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت پنجاهم

قسمت پنجاهم

دوستان عزیزم به تمام کسایی که تقاضای رمزکردن به تمام ایمیلها ووبلاگهارمزدادم اگه به کسی

رمزندادم دوباره نظربذاره تارمزم بدم


ادامه مطلب

[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 11:25 ] [ مریم ]

[ ]

دوستان عزیزم اونشب واقعاناراحت شدم وازروی عصبانیت

تصمیم گرفتم یه جورایی ازنوشتن بی انگیزه شده بودم

ومیترسیدم دوباره اینهمه مینویسم راحت فیلترش کنن  وچون

دوستان زیادی ازم خواستن حداقل پایان داستانم بنویسم به نظرم

این تصمیم من بی احترامی به

مخاطبیه  که این

همه مدت بانظرات قشنگش همراهیم میکرده والان ازنصفه

داستان تعطیلش

کنم من اول که شروع به نوشتن سرنوشتم کردم تصمیم داشتم

تمام زندگیموبدون پرده بگم ولی جوحاکم برجامعه اجازه

اینکارونمیده پس تصمیم گرفتم هم خلاصش کنم  متاسفانه

برخلاف میل باطنیم نوشته هام رمزدارمیشه

[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 10:28 ] [ مریم ]

[ ]



من زودترازمشهداومدم ولی حسابی دلگیرشدم ازاینکه اون وبلاگم فیلترکردن

واقعامتاسفم واسه این جامعه واین مردم که توش زندگی میکنم حتی داخل

وبلاگم نمیشه به یکدیگرکمک کرد وحرف دلتوزدخوب کسایی که ناراحتن

نیاین بخونن البته من میدونم کی فیلترش کرده واقعاازش خیلی دلگیرم

چون مشهدکه رفتم واسش خیلی دعاکردم رشته ای که خیلی دلش

میخواست قبول شه

مگه اون وبلاگم غیرازاینکه به بقیه کمک میکردچه چیزی داشت که

فیلترش کردن دیگه حال وحوصله نوشتن ندارم این وبلاگم خودم حذفش 

میکنم چون حوصله ندارم اینهمه بنویسم بعدراحت فیلترش کنن

ودایماتهدیدم کنن که اینوبنویس واونوپاک کن وگرنه فیلترمیشی

منم کلی واسه خودم گرفتاری دارم ومشغله کاریم زیاده

اونطوری نیست که ازروی بیکاری بنویسم ازروی دلسوزی وکمک به

دوستان مینوشتم وچندتاازدوستان مشکلشون رفع شده بودچقدرتشکرمیکردن ومن ازاین بابت خوشحال بودم

دوستای خوبی تواین وبلاگ

پیداکردم وازتک تکتونم ممنونم که همراهم بودید  ولی دیگه حال وحوصله نوشتن ندارم وشرمنده اگه نظرات

اخیرتون بدون جواب فقط تاییدکردم


[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 22:14 ] [ مریم ]

[ ]

دوستان عزیزم من یه مسافرت درپیش دارم میخوام مشهدمبرم واسه تک

تکتون توحرم امام رضا دعامیکنم وبلاگم تاروز سه شنبه مطلب جدیدنمیذارم

گفتم متحمل زحمت نشیدممنون عزیزان

[ جمعه سوم شهریور 1391 ] [ 10:47 ] [ مریم ]

[ ]


بکارت... واژه ی عجیبیست...!!!


که مردان سر زمین من...


نجابت زنان خود را با آن می سنجند...


اما....


وقتی که پای هوس های خودشان وسط باشد...

 

در روابط روشن فکرانه با معشوقه های مدرن و امروزی...


بکارت فقط و فقط... نشانه ی عقب ماندگی یک زن است....!!!

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 22:16 ] [ مریم ]

[ ]

نظرسنجی

ادامه مطلب

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 15:14 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت چهل ونهم

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 12:59 ] [ مریم ]

[ ]

این متن اقامیلادواسم فرستاده من اگه فیلترم بشم اون نظروپاک نمیکنم

چون نمیتونم ساکت شم حتی اگه به قیمت فیلترکردن وبلاگم تموم شه

عجب جامعه ای ادم حتی تووبلاگش نمیتونه حرف دلشوبزنه

من متن گزارش برا فیلتر شدن رو نوشتم با تمام جزئیات باور کن اصن

شوخی ندارم چون واقعا شورشو دراوردی نمیخوای که وبت فیلتر شه؟؟

بیا و فقط داستان زندگیتو بنویس مث ادم به بقیه کمک کن محدودیت هارو

هم حفظ کن و این سخنی با دوستان رو پاک کن با بکارت داشتن یا نداشتن

بقیه کاری نداشته باش تو اگه بیل زنی باغچه خودتو بیل بزن من تا ساعت

4بعد از ظهر صبر میکنم که بیای وبم و بگی اره اینطور گه گفتی عمل

میکنم به خدا قسم تغییرات رو انجام ندی گزارشو میدم.... اگه جاهای باریک

بکشه هک میشی این ی حف خصوصی بود بس بدون چی میکنی بای

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 13:1 ] [ مریم ]

[ ]

قسمت چهل وهشتم

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 10:43 ] [ مریم ]

[ ]

این نظریکی دیگه ازدوستان عزیزم که منم واقعاازخوندنش ناراحت شدم

که چرابایداینقدرپرده که روزی اربین میره اینقدربهش تعصب وحساسیت

نشون بدیم (قسمت بعدی تاساعت یازده گذاشته میشه)


سلام.از همه ی مردایی که هر غلطی می کنن و زن باکره می خوان متنفرم.من یه نامزد داشتم که تقریبا با اصرار پردمو زد و منم رو حساب محرمیتی که داشتیم و خواسته ی ازدواجش بهش اطمینان کردم.. اما بعدا فهمیدم یه آشغاله و هوس باز بوده و هنوز نامزدیم با کس دیگه رابطه داره.. نخواستمش اما به اسیدپاشی واسه ازدواج تهدیدم کرد من فقط میخواستم بره و ولم کنه و راه دیگه ای نداشتم چه برسه بخوام مسئولیتشو به عهده بگیره.. اما حالا باید چیکار کنم؟ درمانش دو ملیون پول می خواد از کجا بیارم؟ تازه اگه دکتر ببرنم معلوم می شه دوختم.. هرکسم از مشکلم با خبر بشه می کشتم چون خانواده ی مذهبی ای دارم.. شدیدا هم شهوتم زیاده.. اما باید جلوشو بگیرم.. تا کی؟ تا وقتی یکیو پیدا کنم که مثل اون عوضی نباشه.. بعدش چی؟ طرف وقتی بفهمه دختر نیستم ولم می کنه.. این جواب منیه که در شرعی ترین شرایط خودمو در اختیار یه مرد گذاشتم؟

مریم جون داستاناتو خوندم و با حرفات موافقم.. فقط می خوام به این پسرا بگم که دختر باکره ای که از هزار راه دیگه هوس رانی می کنه با منی که به خاطر علاقه و اعتماد به نامزدم پرده مو از دست دادم کلی فرق می کنیم.. اگر شما انسانید ماام انسانیم و نیاز داریم.. من فقط 19 سالمه و حالاحالاها نمی خوام ازدواج کنم چون می ترسم.. می ترسم که ولم کنن.. به خانوادم بگن.. از همه چیزش می ترسم..
تا کی می خوام از ازدواج فرار کنم و جلوی نیاز شدید جنسیمو بگیرم خدا می دونه..
اسلام هیچ وقت چنین چیزیو واسه یه دختر نخواسته.. الان که دارم اینارو می نویسم دارم فقط اشک می ریزم.. افرادی مثل منو درک کنید توروخدااااااااا....
دعام کنید..

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 9:38 ] [ مریم ]

[ ]